خرید بک لینک
احمد شاملو...ــ بیآرزو چه میکنی ای دوست؟ــ به ملال،در خود به ملالبا یکی مُرده سخن میگویم.شب، خامُش اِستاده هواوز آخرین هیاهوی پرندگانِ کوچدیرگاهها میگذرد.اشکِ بیبهانهام آیاتلخهی این تالاب نیست؟□ــ از این گونهبیاشکبه چه میگریی؟ــ مگر آن زمستانِ خاموشِ خشکدر من است.به هر اندازه که بیگانهواربه شانهبَرَت سَر نهمسنگباری آشناستسنگباری آشناست غم.

برچسب: نویسنده: آتنا نوری تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 22:57

فاضل نظری...غمخوار من به خانهی غمها خوش آمدیبا من به جمع مردم تنها خوش آمدیبین جماعتی که مرا سنگ میزنندمیبینمت برای تماشا خوش آمدیراه نجات از شب گیسوی دوست نیستای من، به آخرین شب دنیا خوش آمدیپایان ماجرای من و عشق روشن استای قایق شکسته به دریا خوش آمدیبا برف پیریام سخنی بیش از این نبودمنت گذاشتی به سر ما خوش آمدیای عشق ای عزیزترین میهمان عمردیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی!

برچسب: نویسنده: آتنا نوری تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 22:57

وحید عیدگاه...تو ای بهانه ی زیبای هر ترانه ی منخلیج من، خزر من، مدیترانه ی منببین به ذهن درختان راه خانه ی توچگونه مانده غزل های عاشقانه ی من!به جز خیال تو این روزها که می گیردنشانی از شب بن بست بی نشانه ی من؟خوشا هوای تو و سرپناه آغوشتکه آسمان من این است و آسمانه ی منسیاه داشت به تن چشم تو ولی ننشستبه سوگواری اندوه بی کرانه ی مندلم برای سرودن غم تو را کم داشتبه یادم آمدی و جور شد بهانه ی من...به سان برف که بر دوش کاج کوچه نشستبریز خستگی ات را به روی شانه ی مننمی زنی پر و بالی وگرنه راهی نیستاز آشیانه ی تو تا به آشیانه ی مننیامدی که پس از برگ برگ پژمردندوباره گل کند احساس شاعرانه ی منتو باشی و به قدم رنجه ی تو پر بکشیممن و قناری غمگین زنگ خانه ی من!

برچسب: نویسنده: آتنا نوری تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 22:57

صفحه بندی